برگردان: دکتر سید حسن صدوق . دادگاه نظامی در کاخ قدیمی قاجار در سلطنتآباد (تهران) که به زندان محاکمه تبدیل شده بود، به مدت ۸ ساعت به شور نشست. قضات نظامی به سالن آئینه وارد میشوند. متهم در حالی که از شدت ضعف پاهای خود را به زمین میکشید با سکوتی مرگوار وارد میشود. او مرد سالخوردهای است که غرب را لرزانده است. او کسی است که نفت را ملی کرده و این در حالی است که حزب کمونیست ایران (حزب توده) از او حمایت نمیکند. او متهم به خیانت و سرکشی علیه شاه در جهت تشکیل جمهوری میشود. به حکم «قانون»، او را به مرگ محکوم میکنند. با دخالت شخص شاه حکم اعدام او به سه سال زندان تخفیف مییابد. این نخستوزیر سابق سالن محاکمه را شگفتزده میکند و در حضور حدود یکصد خبرنگار از قضات تشکر میکند.
او در دفاعیات خود اظهار کرد که شاه باید سلطنت کند نه حکومت، من فقط ممکن است با تصمیم پارلمان مستعفی شوم و نه با فرمان شاهانه.
در آخرین دفاعیات و وصیتنامه سیاسیاش میگوید «تنها جرم من ملیکردن نفت است. من علیه بزرگترین دستگاه جاسوسی جهان به مبارزه برخاستم. من با کسانی درافتادم و آنان را محکوم کردم که میخواستند به ملتهای شرق که هیچکس یارای مقابله با آنان را ندارد... من بر آن بودم که بیطرفی ایران را میان دو بلوک قدرت غرب و شرق حفظ نمایم. هیچکدام از این دو نبایستی کشور ما را ویران نمایند... ای مردان و زنان این نهضت ملی ما را تا پیروزی نهایی پیگیر شوید...»
گفته میشد که شاه در خفا برای مصدق به دلیل اینکه آرمان آن شکوه ایران بود احترام قائل بود. مصدق در واقع ترجمان عبدالناصر و اولین جنگ اقتصادی شرق علیه غرب در ملی کردن کانال سوئز بود. این دو مقابله با غرب تعادل نیروها را در خاورمیانه و حوزه مدیترانه لرزاندند و در تضعیف قدرتهای استعماری فرانسه و بریتانیای کبیر نقشی مؤثر داشتند، چیزی که در آن زمان به نفع ایالات متحده و اتحاد شوروی تمام شد.
مصدق از سوی مادر از تبار قاجار بود. او با دختر ناصرالدین شاه۱ که ازسال ۱۸۴۸ میلادی حکومت میکرد، ازدواج کرده بود. او با اینکه خود از زمینداران بزرگ بود در فضایی که آکنده از فساد بود از درد و رنج محرومان غافل نماند.
دکتر مصدق تحصیلات خود را در رشته حقوق در پاریس و ژنو به انجام رسانید و در آخرین دولت قاجاریه به وزارت رسید. با پایان یافتن سلسله قاجاریه، رضاخان سلسله پهلوی را بنیان نهاد. مصدق دلداده مدرنیزاسیون ایران بود لکن قدرت مطلقه را محکوم دانسته و خواستار عملیشدن مشروطیت پاگرفته در سال۱۹۰۶ میلادی بود. همین مسأله موجب تبعیدشدن او در نزدیکی مرز افغانستان یعنی ۱۲۰۰ کیلومتر دورتر از پایتخت شد. این تبعید تا خلع رضا شاه از سلطنت در سال ۱۹۴۱ به درازا کشید.
مصدق در سال ۱۹۴۳ میلادی به عنوان اولین نماینده پارلمان در تهران انتخاب شد. این در شرایطی بود که شمال ایران تحت اشغال ارتش سرخ شوروی و سایر نقاط کشور تحت سیطره انگلستان بود. در همین حال استالین که به نفت شمال ایران (آذربایجان) طمع ورزیده بود آماده نوعی معامله با ایران برای عقبنشینی نیروهایش بود. مصدق از این خواسته استالین خشمگین بود و در سال ۱۹۴۴ قانونی را از مجلس گذرانید که به موجب آن اهدای هرگونه امتیاز نفتی بدون مصوبه پارلمان را ممنوع میکرد. این اقدام محبوبیت او را در میان مردم ایران دوچندان کرد و او را به سمبل مقاومت در برابر سلطه اجانب نسبت به ایران تبدیل نمود.
در جریان ملیکردن نفت و جایگزین شدن آن به جای شرکت نفت ایران و انگلیس مصدق با مخاطرات زیادی دست و پنجه نرم کرد. اولین پالایشگاه نفت در آبادان تاسیس شد. این در حالی بود که پادشاهی بریتانیا پس از جنگ جهانی اول (۱۹۱۸ـ۱۹۱۴) نیازش به نفت ایران و به خصوص جایگزین کردن آن با ذغال سنگ برای ناوبری سلطنتی شدت گرفته بود. در سازوکار حاکم بر شرکت نفت ایران ـ انگلیس بریتانیا سهم شیر را از آن خود کرده بود و سهم ایران ناچیز بود. زمانی که شاه برای درخواست وام از ایالات متحده به آنجا سفر نمود آمریکاییها از او خواستند تا به اصلاحاتی در کشور روی آورد و به توصیههای آنان عمل نماید. پس بینتیجه و دست خالی از آنجا بازگشت و این در حالی بود که کشور در فقر غوطهور شده بود و شرایط اجتماعی موجب تظاهرات و واکنشهای مردمی شده بود، چیزی که لندن و واشنگتن را نگران کرده بود.
در فرایند ملیشدن نفت برای گریز از بدترشدن وضع شرکت نفت ایران ـ انگلیس بریتانیا با نوعی بازنگری در سازوکار شرکت که به نفع انگلیس بود موافقت نمود. بر اساس این بازنگری سهم ایران که در سال ۱۹۴۸، نه میلیون پوند بود به هجده میلیون پوند افزایش یافت. با این حال دکتر مصدق از امضاء قرارداد جدید هم امتناع کرد. در آن هنگام سه جریان قدرت در کشور فعال بودند: ملیگرایان جبهه ملی که مصدق در سال ۱۹۴۷ تأسیس کرده بود، کمونیستهای حزب توده، و نیروهای مذهبی تحت رهبری آیتالله کاشانی که ارتباط نزدیکی با فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی داشت. این همان جریان سیاسی مذهبی بود که شخصیتها را به اتهام حمایت از بریتانیا ترور مینمود. از جمله ترور شدگان علی رزمآرا نخستوزیر وقت بود. در تاریخ ۲۴ و ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ مجلسین شورا و سنا متن ذیل را تصویب کردند:
«در جهت رفاه ملت ایران و تضمین صلح جهانی صنعت ملی نفت در کل سرزمین ایران ملی اعلام میشود، این بدینمعنی است که صنعت بهرهبرداری و اکتشاف نفت به وسیله دولت ایران انجام میشود.»
در ۶ اردیبهشت ۱۳۳۰ نخستوزیر جدید آقای حسین علا که پس از ترور رزمآرا وزیر شده بود و یک شخصیت معتدل به شمار میرفت، تحت فشار تظاهرات خیابانی استعفا داد. بعد از آن است که مجلس با یک اکثریت قوی دکتر مصدق را به نخستوزیری برمیگزیند. شاه در سیام آوریل(۹ اردیبهشت) به ناچار به این انتخاب تن میدهد.
در اول ماه می(۱۰ اردیبهشت)، حزب توده نزدیک به سی هزار نفر را با پرچمهای سرخ به خیابان میکشد و در مقابل مجلس رژه میروند. فردای آن روز، شاه ملی شدن صنعت نفت را تأیید مینماید. یک نمایش قدرت جدی میان لندن و مصدق آغاز میشود و این خود موجب شکلگیری فضایی انقلابی میشود آنچنان که مصدق اشراف خود را بر اوضاع از دست میدهد.
دولت بریتانیا اختلافات را به دیوان داوری لاهه ارجاع میدهد. مصدق به این داوری اعتراض و در نهم ژوئن ۱۹۵۲(۱۹ خرداد ۱۳۳۱) خود با سفر به لاهه به زبان فرانسه دادخواهی میکند و چنین میگوید: «شرکت نفت انگلیس در واقع دولتی در دولت ما بود. همه چیز در دست انگلستان بود. دولت ایران صاحب هیچ حقی در کمیتهای اکتشاف و بهای نفت نداشت.»
شانس زمانی به مصدق روی آورد که دیوان داوری در ۲۱ ژوئیه(۳۰ تیر) با ۴ رأی در مقابل ۵ رأی بر عدم صلاحیت دادگاه در ورود به اختلافات ایران و انگلیس رأی داد. پس ایران و انگلیس بایستی مسأله خود را در میدان حل و فصل نمایند.
ایران که با خزانه خالی مواجه شده بود به دنبال بازار برای فروش تولیدات خود میگشت. انگلستان تهدید نمود که از این به بعد همه کشتیهای حامل نفت ایران را کنترل خواهد کرد. با این حال یک شرکت ایتالیایی اولین قرارداد خرید نفت را با وزن ۲میلیون تن برای مدت ۱۰ سال با ایران منعقد نمود. به دنبال آن قراردادهای دیگری نیز تعریف گردید. این مسأله توجه جهانیان را به خود جلب نمود. حالا سوال این بود که آیا انگلستان میتواند تهدید خود را عملی کند؟
آری بریتانیا با تکیه بر ناوبری خود و چتر هوایی، کشتیهای نفتی را به سوی عدن منحرف و به محاصره درمیآوردند. مصدق هم قدرت خود را برای حل مسأله به کار گرفت لکن موفقیتی حاصل نشد. پس او روی به استعفا آورد و شاه قوامالسلطنه را به نخستوزیری منصوب کرد. جبهه ملی مردم را به یک اعتصاب عمومی دعوت کرد؛ آیتالله کاشانی فتوای جهاد صادر کرد و حزب توده هم نیروهای خود را به حرکت درآورد. در تهران و آبادان مردم با نیروهای انتظامی و تانکها درگیر شدند و فریاد «مرگ بر قوام السلطنه خائن سردادند.»
شاه مصدق را فرا میخواند و به برنامههای اصلاحطلبانه روی میآورد. واشنگتن از نگرانی فرصتطلبی حزب توده و مسکو از آشوبها که تداوم داشت، لندن را به اعطای پیشنهادهایی به نفع ایران تشویق میکند. لکن مصدق سالخورده و سرسخت از اصل جبران خسارات وارده استقبال نمیکند. موفقیت کسب شده در دیوان لاهه و سپس شورای امنیت هم بر سرسختی او افزوده است. دولت انگلیس هم پیشنهاد متقابل مصدق را نمیپذیرد.
گزارش دو داور فرانسوی و یکی از اساتید دانشگاه حقوق پاریس هم تأیید میکنند که عدم پرداخت درست حقوق ایران با خسارتهای ناشی از ملی شدن نفت نسبت به انگلیس برابری میکند و نتیجه آنکه روابط دیپلماتیک دو کشور در ۱۶ اکتبر ۱۹۵۲ مطابق با ۳۰ مهر ۱۳۳۱ به ابتکار مصدق قطع میشود. با این حال، در داخل شرایط به زیان او تحول پیدا میکند و باد از سوی دیگری ورزیدن میگیرد.
حالا در لندن این چرچیل و محافظهکاران هستند که حکومت میکنند و در واشنگتن فاستر دالس به زودی به وزارت خارجه دست مییابد. کمپانیهای نفتی به ایران پشت میکنند و روی به نفت عربها میآوردند (سعودی، کویت، عراق) و سپس ایران تحریم نفتی میشود.
مصدق از حزب توده خوشش نمیآید و در عین حال در یک وضعیت پیچیده گرفتار میشود. او میترسید در کمند اقتصادی مسکو و کشمکش شرق و غرب سرگردان
شود.
در جریان اولین ماههای سال ۱۹۵۲ تجارت با بریتانیا ۶۵% کاهش یافته بود و در همان حال تبادلات تجاری با روسیه ۶۰% افزایش یافت. ایالات متحده با توجه به ارقام تجاری یاد شده رشد تجارت با فرانسه و آلمان را هم نادیده میگیرد. در آغاز سال ۱۹۵۳ زمانی که آیزنهاور در کاخ سفید مستقر میشود سرنوشت دکتر مصدق دگرگون و پرونده او بسته میشود و کمی بعد سقوط او نزدیک میشود.
دکتر مصدق خطر را پیشبینی میکند. مردم از او حمایت کرده و ۹۹% آراء را کسب میکند. او گمان میکند همه چیز را به دست آورده غافل از اینکه همه چیز از دست در رفته است.
در ۱۳ اوت ۱۹۵۳ (۲۲ مرداد ۱۳۳۲) شاه ژنرال زاهدی را به نخستوزیری منصوب کرد و مصدق را از کار برکنار نمود. مصدق از دست نیروهای نظامی که در پی بازداشت او بودند فرار نمود. او از تسلیم شدن سر باز زد. شاه در ۱۵ اوت (۲۴ مرداد) به بغداد و سپس به ایتالیا پناهنده شد. به نظر میرسید مصدق برنده شده است.
با این همه در روزهای بعد؛ یعنی روز ۱۹ اوت( ۲۸ مرداد) محلههای جنوبی پایتخت از جمعیت خالی شد. مردم فقیر و فاقد کار توسط کودتاگران تطمیع شدند. مبلغی حدود ۱۰ میلیون دلار در مدت چند روز به مباشرت سیا (سازمان جاسوسی آمریکا) هزینه شد(عملیات آژاکس). این تطمیعشدگان به نیروهای زاهدی پیوسند و سازمان رادیو ایران را اشغال و به قتل و غارت روی آوردند.
خانه مصدق، در محاصره تانکها قرار گرفت. شنبه ۲۲ اوت(۳۱ مرداد) جمعیت تحریک به وسیله سازمان سیا از شاه در پایتخت استقبال کردند و در ۲۴ اوت(۲ شهریور) مصدق دستگیر شد.۲
پانویس
۱ – مصدق با دختر امام جمعه تهران و نوه دختری ناصرالدین شاه ازدواج کرد.
۲ - مصدق محاکمه و سپس به احمدآباد در صد کیلومتری غرب تهران تبعید شد. وی در ۱۹۶۷ در سن ۸۴ سالگی درگذشت و این خبر توسط رسانههای ایران اعلام شد. ۱۲ سال بعد بر اثر انقلابی که بر ویرانههای شاهنشاهی رخ داد هر روز یک میلیون ایرانی با پای پیاده، موتورسیکلت و خودرو میرفتند تا سالگرد درگذشت مصدق را در احمدآباد گرامی دارند.
من بر آن بودم که بیطرفی ایران را میان دو بلوک قدرت غرب و شرق حفظ نمایم. هیچکدام از این دو نبایستی کشور ما را ویران نمایند. ای مردان و زنان، این نهضت ملی ما را تا پیروزی نهایی پیگیر شوید